تبلیغات
پسر تنها - عشق و عاشقی

عشق و عاشقی

نویسنده : پسر تنها چهارشنبه 8 آذر 1391 12:35 ق.ظ  •   

هــر وقـــت یه دختـــــر از روی ســـادگیـــش چــــشماشو بستـــــ
و تو به جای لبــــش, پیــــشونــــیش رو بوسیدی
.
.
.
اونوقت بیا بشین راجع به عشــــق و عاشقـــی حـــــرف بزن ..


آخرین ویرایش: - -

شنبه 18 شهریور 1396 02:57 ب.ظ
Wonderful blog! I found it while browsing on Yahoo News.
Do you have any tips on how to get listed in Yahoo News? I've been trying for
a while but I never seem to get there! Cheers
دوشنبه 30 مرداد 1396 03:19 ب.ظ
Greetings! I've been following your website for a long
time now and finally got the bravery to go ahead and give you
a shout out from Austin Tx! Just wanted to mention keep up
the fantastic work!
دوشنبه 5 تیر 1396 11:55 ق.ظ
I leave a response each time I appreciate a post on a site or if
I have something to add to the conversation. It is triggered by the fire communicated in the article I browsed.

And after this post پسر تنها - عشق و عاشقی.
I was actually excited enough to post a thought :-) I actually do
have a couple of questions for you if it's okay. Is it simply me or do some of the comments come across as if they are coming
from brain dead folks? :-P And, if you are writing on additional
social sites, I'd like to keep up with anything fresh you have to post.
Would you make a list every one of your public sites
like your twitter feed, Facebook page or linkedin profile?
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 02:26 ق.ظ
Touche. Outstanding arguments. Keep up the amazing spirit.
سه شنبه 29 فروردین 1396 03:04 ب.ظ
I loved as much as you will receive carried out right here.
The sketch is tasteful, your authored subject matter stylish.

nonetheless, you command get got an nervousness over that you
wish be delivering the following. unwell unquestionably come more formerly
again as exactly the same nearly a lot often inside case you shield this increase.
یکشنبه 24 دی 1391 10:55 ب.ظ
نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه میلغزد ، ولی باران نمیدانند که من دریایی از دردم ، به ظاهر گرچه میخندم ولی اندر سکوتی تلخ میگریم
پنجشنبه 21 دی 1391 06:13 ب.ظ
سلام ممنون که به وبم سر زدی وب تو هم جالب بود لینکت کردم اگرم خواستی منو با اسم وبم بلینک مرسی
چهارشنبه 22 آذر 1391 08:34 ب.ظ
سلام داداشی جونیم
خواستم برا فردا دعوتت کنم وبلاگم برا تولد
خوشحال میشم بیای
کادو فراموش نشه
میسی
چهارشنبه 22 آذر 1391 04:03 ب.ظ
چــشــمـهـآی تـ ـو ؛
یـک مَـرضِ مُـ ـسـری دآرنـد !!
هَــر بــآر نِـگـآهت مــیــکـنــم
تَـب مـیـکنـد ؛ وُجــودَم !
چهارشنبه 22 آذر 1391 11:28 ق.ظ
salam dadashi
bia apam azizam
دوشنبه 20 آذر 1391 10:18 ق.ظ
به دنبال ویلچری هستم برای روزگار! ظاهرا پایی برای راه آمدن بامن ندارد ‎ .
یکشنبه 19 آذر 1391 04:56 ب.ظ
آنـــقدر نـفس مـی کــشم …

تـــا ، تمـــام شـود ...

همـه ی آن “هـــوایــی” کـه ،

ســـراغ ِ تـــو را مـی گــــیـرد .

درود

وبلاگم به روز شده ممنون میشم بیای پیشم
یکشنبه 19 آذر 1391 04:13 ب.ظ
آهنگ وبلاگت رو دوست دارم چند بار گوشش کردم
و اما در مورد متن دیگه اینجور آدما پیدا میشن؟
بعید می دونم ولی اگه باشه ایول داره
شنبه 18 آذر 1391 08:50 ب.ظ
سلام عذیذم
با اسم پسر تنها لینکت کردم.
شما هم اگه دوست داری منو با اسم "هفت آسمان بی ستاره" لینکم کن...
شنبه 18 آذر 1391 07:19 ب.ظ
" مادر "


مرا ببخش


درد بدنم بهانه بود !


کسی رهایم کرده


که صدای بلند گریه ام؛


اشک هایت را در آورد...
پنجشنبه 16 آذر 1391 06:55 ب.ظ
کاش میدانستی آن کس که در تو امید به زندگی را پرورش میداد
خودش محتاج ، قطره ای از باران محبت بود
سه شنبه 14 آذر 1391 08:38 ب.ظ
چه کسی میگوید که من هیچ ندارم…؟ من چیزهای با
ارزشی دارم ….! حنجره ای برای بغض … چشمانی برای گریه… لبهایی برای سکوت….
دستهایی برای خالی ماندن…. پاهایی برای نرفتن…. شبهایی بی ستاره…. پنجره ای
به سوی کوچه بن بست… و وجودی بی پاسخ
سه شنبه 14 آذر 1391 01:05 ق.ظ
بعضی فکر می کنند منصفانه نیست که
.خدا کنار گل سرخ خار گذاشته است
.بعضی دیگر خدا را ستایش می کنند که کنار خارها گل سرخ گذاشته است
سه شنبه 14 آذر 1391 01:03 ق.ظ
ساقیا جام می‌ام ده که نگارنده غیب
نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد

آن که پرنقش زد این دایره مینایی
کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد

فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت
یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد...
سه شنبه 14 آذر 1391 01:01 ق.ظ
ساقیا جام می‌ام ده که نگارنده غیب
نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد

آن که پرنقش زد این دایره مینایی
کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد

فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت
یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد...
دوشنبه 13 آذر 1391 11:05 ب.ظ
apammmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmm
یکشنبه 12 آذر 1391 04:48 ب.ظ
دلـــم می لـــرزد هـــر گــاه صــدای جدیـدی سلام می کــند !
قــلبم می کـــوبد ؛
نفـــَسم تـــنگ می شود ،
دســـتانم بــه لـــرزه می افــتند !
مـــن دیگــر کـــشــش خداحـــافظــی نــدارم ....
ببــخشید کــه دیــگر جــواب سلامِ کســی را نمی دهـــم ... !!!
شنبه 11 آذر 1391 06:58 ب.ظ
سلام با یهـــــ سوال اپمـــــ ممنون میشم بیای و بهش جوابـــــ بدی
شنبه 11 آذر 1391 03:08 ق.ظ
عشق را با چه اندازه می گیرند؟ با تو ...! تو را ندارم ... از اینجا ... تا درد!
چهارشنبه 8 آذر 1391 10:50 ب.ظ
عسیسم.....اره دقیقا وقتی یادم اومد که بم گفت چشمامو ببندم منم با یه ذره دلهره بستم...چند ثانیه بعد اروم تو گوشم گفت دوستت دارم
چهارشنبه 8 آذر 1391 08:08 ب.ظ
مـــذکر عزیــــز : " مـــــ♥ــــرد " بـــاش !


زمیــــن به مــــرد بودنـــــت نیــــاز داره ! مــــرد باش ؛ نـــه فقط با جســ♥ــمت !


مـــــرد بــــاش با نگــــاهت ، با احســ♥ــاست ، . . . !


مردونه حــــــرف بزن ، مــــ♥ـــــردونه بخنــــــد ، مردونه گریــــــه کن ،


مــــــردونه عشـــ♥ـــق بورز ، مردونه ببــــــــخش ، . . . !


مرد بــــــاش و هیچ وقت نامـــ♥ــردی نکن ؛


مخصوصـــــا در حق کســـــی که باورت کـــ♥ـــرده و بهـــــت تکیـــــه کرده !
چهارشنبه 8 آذر 1391 12:00 ق.ظ
zibaaaaaaaaaaaaa bod
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر